فرهنگ سازمانی
ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ زﻳﺮا ﻫﺮ اﻗﺪاﻣﻲ ﺑﺪون آﮔﺎﻫﻲ از ﻧﻴﺮوﻫـﺎي ﻓﺮﻫﻨﮕـﻲ ﻣﻤﻜـﻦ اﺳـﺖ ﭘﻴﺎﻣـﺪﻫﺎي
ﭘﻴﺶﺑﻴﻨﻲ ﻧﺸﺪه و ﻧﺎﺧﻮاﺳﺘﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. وﻗﺘﻲ ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎ ﺧﺎص، در ﻫﻢ ﻣﻲآﻣﻴﺰﻧﺪ، ﻳﻚدﻳﮕﺮ را
ﻣﻲﺧﺮﻧﺪ، ﻳﺎ ﺑﻪ ﺷﻴﻮهﻫﺎ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﻣﺸﺎرﻛﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، آﺛﺎر ﻓﺮﻫﻨﮓ آﺷﻜﺎرﺗﺮ ﻣﻲﺷﻮد. در ﺗﺮﻛﻴﺐ ﻓﺮﻫﻨﮓﻫـﺎ، در
ﻣﺠﻤﻮع ﺳﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﭘﺪﻳﺪ ﻣﻲآﻳﺪ: ﺟﺪاﻳﻲ، ﭼﻴﺮﮔﻲ، آﻣﻴﺨﺘﮕﻲ.
ﻧﻮﭘﺎﻫﺎ، ﻣﻴﺎنﺳﺎلﻫﺎ، داﻳﻨﺎﺳﻮرﻫﺎ
در ﻫﺮﻳﻚ از دورهﻫﺎ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن ﺗﻜﺎﻣﻞ ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ، ﻓﺮﻫﻨﮓ اﻫﻤﻴﺘﻲ ﻓﺮاﺧﻮر ﻫﻤـﺎن دوره دارد. ﺑﻨﮕـﺎه ﻧﻮﭘـﺎ و
ﺷﻜﻔﻨﺪه، ﻣﻲﻛﻮﺷﺪ رﻳﺸﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ را ﻛﻪ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﭘﻴﺮوزي ﺧﻮد ﻣـﻲداﻧـﺪ اﺳـﺘﻮار ﻛﻨـﺪ و ﺷـﺎخوﺑـﺮگ آن را
ﺑﮕﺴﺘﺮاﻧﺪ. ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺟﻮﻫﺮه ﻫﻮﻳﺖ ﺳﺎزﻣﺎن اﺳﺖ و ﻟﺬا ﻫﻤﻪ ﺳﺨﺖ ﺑﻪ آن ﻣـﻲآوﻳﺰﻧـﺪ درﺳـﺖ ﻫﻤـﺎنﺟـﻮر ﻛـﻪ
ﻧﻮﺟﻮان ﺑﻪ ﻫﻮﻳﺖ ﺷﻜﻮﻓﺎي ﺧﻮد ﻣﻲﭼﺴﺒﺪ. دﻳﮕﺮ اﻳﻦﻛﻪ ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ ﻧﻮﭘﺎ ﻧﻮﻋﺎ ﻫﻨﻮز زﻳﺮ ﻛﻨﺘﺮل ﭘﺎﻳﻪﮔﺬاران ﺧـﻮد
ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻳﻌﻨﻲ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺮ آنﻫﺎ، ﺑﺎزﺗﺎﺑﻲ از ارزشﻫﺎ و ﺑﺎورﻫﺎي ﭘﺎﻳﻪﮔﺬاران آنﻫﺎﺳﺖ. ﺣﺘـﻲ اﮔـﺮ ﺑـﺮ اﺛـﺮ
ﭘﻴﺮوزيﻫﺎي ﺳﺎزﻣﺎن، اﻳﻦ ارزشﻫﺎ و ﺑﺎورﻫﺎ ﻓﺮاﮔﻴﺮ ﺷﻮﻧﺪ، ﺑﺎز ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﺑﺎ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اوﻟﻴﻪ، ﺑـﻪ ﻣﻨﺰﻟـﻪ
زﻳﺮ ﺳﻮال ﻛﺸﻴﺪن ﭘﺎﻳﻪﮔﺬار ﻳﺎ ﺻﺎﺣﺒﺎن ﺳﺎزﻣﺎن اﺳﺖ. ﺑﻪ ﺳﺨﻦ دﻳﮕـﺮ، ﻣﺒـﺎﻧﻲ ﻓﺮﻫﻨﮕـﻲ اوﻟﻴـﻪ، ﺷـﻜﻞ اﺣﻜـﺎم
ﻣﻘﺪﺳﻲ را ﭘﻴﺪا ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ آﺳﺎﻧﻲ ﻛﺴﻲ ﻧﻤﻲﺗﻮاﻧﺪ آنﻫﺎ را ﺗﻐﻴﻴﺮ دﻫﺪ. ﻟﺬا ﺗﺤﻮل ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ در اﻳـﻦ ﻣﺮﺣﻠـﻪ،
ﺑﻴﺶﺗﺮ ﺷﺎﻣﻞ ﺷﻜﻔﺘﮕﻲ و ﺗﻘﻮﻳﺖ رﻳﺸﻪﻫﺎي ﻓﺮﻫﻨﮓ اﺳﺖ.
ﻣﻨﻈﻮر از ﺳﺎزﻣﺎن ﻣﻴﺎنﺳﺎل ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻋﻀﺎي ﻫﻴﺎتﻣﺪﻳﺮهي آن ﻏﻴﺮﻣﻮﻇﻒ و ﺑﺮﮔﺰﻳﺪه ﺳﻬﺎمداران
ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺗﺎ ﻛﻨﻮن ﻧﻴﺰ ﭼﻨﺪ ﻧﺴﻞ ﻣﺪﻳﺮ ﺣﺮﻓﻪاي ﺑﺮ ﺳﺎزﻣﺎن ﺣﻜﻢ راﻧﺪه اﺳﺖ. ﺑـﻪ اﺣﺘﻤـﺎل زﻳـﺎد ﭼﻨـﻴﻦ
ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﻓﺮاﺧﻮر ﻧﻮع ﻓﻌﺎﻟﻴﺖ، ﺟﻐﺮاﻓﻴﺎ، ﻣﺤﺼﻮﻻت، ﻳﺎ ﺑﺎزار ﺧﻮد، واﺣـﺪﻫﺎي ﮔﻮﻧـﺎﮔﻮﻧﻲ دارد ﻛـﻪ ﻣـﻲﺗﻮاﻧﻨـﺪ
ﺧﺮدهﻓﺮﻫﻨﮓ ﺧﻮد را ﭘﺪﻳﺪ آورﻧﺪ ﺑﺤﺚ ﻓﺮﻫﻨﮓ در ﺳﺎزﻣﺎنﻫﺎ ﻣﻴﺎنﺳﺎل ﺳﻪ وﺟﻪ دارد:
1. ﺣﻔﻆ آندﺳﺘﻪ از ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﻲ ﺳﺎزﻣﺎن اﻧﺠﺎﻣﻴﺪه و ﺑﺎ رﺷﺪ ﺳﺎزﻣﺎن ﻫﻤﺎﻫﻨﮕﻲ دارد.
2. درآﻣﻴﺰي، ﻳﻚﭘﺎرﭼﻪﺳﺎزي، ﻳﺎ دﺳﺖ ﻛﻢ ﻫﻤﺴﻮﺳﺎزي ﺧﺮده ﻓﺮﻫﻨﮓﻫﺎ
3. ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ و ﺗﻐﻴﻴﺮ آن دﺳﺘﻪ از ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻣﺤﻴﻂ ﺑﻴﺮون، ﺑﻪ ﻃﻮر ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻧﺎﻛﺎرا
ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ ساعت 0:26 توسط مجتبی زیاری
|
با مشارکت بیشتر در این وبلاگ ، در جهت رسیدن به اهداف اصلی این کلاس تلاش خواهیم کرد.